یاداوری..
-
تاریخ: 1395/9/1 ساعت: 5:08
سلام ناراحتم اخه یاد یچیزه مهم افتادم چیزی که ما رو به اینجا رسوند امسال هفتمین سالگرد اشناییمون بود و ما یادمون رفت خیلی ناراحتم چون تو محرم بود فراموش کردم چرا فراموش کردم چیزه به این مهمی رو احتمالا چون تو مراسمای شوهر عمم بوده فراموش کردیم شایدم حامد یادش بوده بخاطر مراسما چیزی نگفتهxa0 نمیدونم ...
بد شانسی
-
تاریخ: 1395/8/25 ساعت: 17:59
یه چن وقته بد شانسی داریم بابا اول پاشو با شیشه برید بعدم رگای پاش گرفتن نتونست راه بره الانم دو روزه دستمو بریدم با تیغه سبزی خرد کن بیخیال بد به دلم راه نمیدم چیزای خوب در انتظارمونه راستی مستاجر از خونمون پا نمیشه انگار مال باباشه میگه پا نمیشم که چی اخه منه بیچاره میخوام کم کم وسایلامو بگیرم کجا...
تلافی میکنم..
-
تاریخ: 1395/8/25 ساعت: 17:58
دلم پره اعصاب نداره دلم میخواد فقط غر بزنم اخه من چی بگم به باباش فقط اینو میگم که تلافی میکنم پسرتو ازت جدا میکنم من باید برم تو اون خونه حتی شده از سر لج حتی اگه کسی موافق نباشه من تا عید میرم اون خونه حسابمو بات صاف میکنم هر چی نگات کردم و بخاطر ادب چیزی نگفتم بسه از این به بعد جوابتو میدم تو روم...
تولدت مبارک عشقم
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 2:51
سلام عشقم تولدت مبارک عزیزم ایشالا هزار ساله بشی پیش خودم امروز تولدت بود و من پیشت نبودمxa0 کاش یه روز بیشتر میموندیم شمال بخاطر اینکه دیروز زود اومدیم کرج امروز نتونستم پیشت باشمxa0 ولی کادوتو دادم و تبریک گفتم پیشاپیش عاشقتم عزیزم بازم شرمنده که نتونستم پیشت باشم سال دیگه جبران میکنم ایشالا خونه ...
این روزا...
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 2:51
چرا این روزا انقد مزخرف میگذره هر وقت از حامد دور میشم روزا مزخرف میشه این روزا خیلی بی حوصله شدم راستش دلم میخواد از همه دور باشم و چن روزی تنها باشمxa0 ولی نمیشه اخه من کجا میتونم برم اونم تنها دلم میخواد برم سر کار حوصلم سر رفته انقد خونه بودم xa0
کرج..
-
تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 12:14
سلام دوستان یه مدت نبودم شمال پیش حامد بودم نتم ضعیف بود دیروز اومدیم کرج دلم واسش تنگ شده راستی شوهر عمم فوت کرد خدا بیامرزتش راستش من نه ازش خوشم میومد نه بدم میومد ولی دلم به حال عمم میسوزه جوونه عمم دو تا دخترشو شوهر داده یکیشم کوچیکتر از منه خدا بهشون صبر بده دست اون مرحومم از دنیا کوتاهه خدا ب...
محرم...
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 3:00
محرم اومدxa0 امشب باید برم مسجد دنبال چادرمم دلم گرفته عاشق محرمم عاشق مسجدمونم راستش مسجد ما یچیزی داره که سمت خودش میکشونتت مسجدای دیگه رفتم با اینکه اونجام فامیلامون هستن سنگینی نگاهای مردمو حس میکنم چرا بعضیا حس مالکیت میکنن به مسجد و تا یه غریبه میره سریع پشت سرش حرف میزنن؟ واقعا خجالت نمیکشن ا...
پاییز
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 16:06
چن روز دیگه پاییزه راستش تو پاییز غم و خستگی میاد سراغم مخصوصا که تو خونم بیشتر xa0غمگین میشم دلم میخواد برم بیرون تو پاییز دوس ندارم تو خونه باشم شاید واسه این باشه که این فصل همیشه میرفتم مدرسه ولی حالا که محصل نیستم و تو خونم دلم میگیره واقعا دلم میخواد از خونه بزنم بیرون xa0
درک کردن!!
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 17:28
بعضی وقتا آدم حال و حوصله نداره طرف مقابلشو درک نمیکنه فرقی نمیکنه کی باشه همه خودخواه میشن گاهی دوس داری فقط تاییدت کنن حتی اگه بدونی اشتباهه اصن نمیدونم دارم چی مینویسم فقط دارم مینویسم گاهی انق عصبی که دوس داری بت بگن حق با تو با اینکه میدونی نیس اره خود خواه میشم بعضی وقتا عصبی و بد خلق میشم کاش...
هوای گرم..
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 17:28
هوا چقد گرم شده پختیم این بچه ام کلمونو داره میکنه فقط باید زیر کولر باشه وگرنه ونگ ونگش میره هوا یکم اعصابم داغونه الان نمیدونم چرا ولی حوصله ندارم دلم عروسی میخواد دوس دارم بریم سر خونه زندگی خودمون دلم یه خونه ی اروم میخواد جایی که فقط خودم باشم یکمم حوصلم سر رفته میخام برم بیرون ولی این گرما مگه...
سالگرد ازدواج..
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 17:28
امسال اولین سالگرد ازدواجمون بود ۱۵مرداد بود حامد جونم یادش بود شب قبل اومد دنبالم تو راه بم تبریک گفت فرداشم صب سر کار رفت و بعد از ظهر رفتیم جنگلای گیسوم و دریای گیسوم کلی عکس گرفتیم و گشتیم و خندیدیم یه لباس خوشملم واسم خرید بعدم رفتیم خونه روز خیلی با حال و دو نفره ای بود شبشم یه کیک و شمع گرفتی...
خونه..
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 17:28
میخوام خونه بگیرم جهازمو کم کم بگیرم ببرم خونمونxa0 اخه جا ندارم بذارم که باید خونه بگیرم زودتر از عروسی وگرنه نمیشه عروسی گرفت اول باید خونه زندگیم اماده باشه بعد عروسی بگیریم ولی حامد نظرش چیزه دیگس خلاصه هر چی خدا بخواد همونهxa0 ولی من اول باید خونمو حاضر کنم وگرنه بعد عروسیم کجا برم اون موقع که ...
عروسی...
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 17:28
نمیدونم عروسی خالم چی بپوشم چیکار کنم اصلاxa0 کلافم گیجم داغونم میگن تنها روزی یه دختر یه روز صب با خیال راحت از خواب پا میشه عروسیشه اخه میدونه چی باید بپوشه xa0 ++ادامه خصوصی به کسی رمز داده نمیشه
دلتنگی..
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 17:28
عروسی خالم شنبه بود خوش گذشت ولی ما مجبور بودیم بعد عروسی راه بیافتیم ستعت سه که عروسی تموم شد راه افتادیم ساعت هفت رسیدیم خونه سخت بود جدایی از حامد دوست نداشتم بیام ولی چه کنیم جمعه نامزدی نگینه باید میومدم نگین جون ایشالا که خوشبخت شی با اینکه خیلی زود داری شوهر میکنی امیدوارم خوشبخت شی حامد عزیز...
نگین
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 17:28
فردا که جمعس شبش نامزدی نگین جونه حالا قراره برم با اون ادرس دادنشون یکم گیجم کردن نگین کوچولوی ما داره نامزد میکنه ایشالا که خوشبخت بشه از ته قلبم دوس دارم که خوشبخت بشه اون قصش مث ما نبود چون هنوز بچس قصه ی عشقو وا نکرده امیدوارم که عاشق نامزدش بشه ایشالا همه ی جونا خوشبخت بشن آمین منو حامدم هر رو...