یکی مث حمید دامادمون
از اول ازش بدم میومد و بدم میاد
هیچوقت سر سازش نداشتیم باهم
منم که ادمی نیستم که حرف زور تو کلم بره همیشه باش دعوا داشتم و قهر
اصلا از اولش به دلم ننشست دلم میخواد سر به تنش نباشه
امروز زنگ زدم به خواهرم گوشیش و برداشته بود میگفت بار اول و اخرت باشه به گوشی شادی ز میزنی
منم به گوش نشنیدن گذاشتم و قطع کردم
اصلا برن به جهنم بمیرنم بهشون زنگ نمیزم و نمیچرسم زندن یا مرده
شدیدا ازش متنفرم
ادمه نحسیه
جای خواهرم بودم تا الان صدها بار طلاق گرفته بودم
کی میتونه با همچین ادمی زندگی کنه اخه
کی میشه دیگه تو این دنیا همچین ادمایی وجود تداشته باشن
خدایا خودت میبینیشون خودت یکاری بکن
نوشته شده در سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶ساعت 2:0 توسط آسیه&حامد| |
برچسب:
نویسنده: بردیا رستمی