کلی گشتیم و خرید کردیم دور زدیم و .. خلاصه خوش گذروندیم
دیروز اومدیم خونه
منتظر اتوبوس بودیم نیومد با شخصی اومدیم
انقد حدیث گفت میترسم منم ترسیدم خلاصه وسط راه پیاده شدیم یه شخصی دیگه سوار شدیم
وای که اولی شخصیه چقد تند میرفت منم از سرعت رفتن اونجوری میترسم
خلاصه بخیر گذشت
ماه رمضانتون مبارک
خدا بهتون قوتی.بده که روزه بتونین بگیرین
دیشب رفتیم خونه شام خوردیم
گوشیمو زنگ گذاشتم خوابیدم پاشدم سحری درس کردم
اقاییمو بیدار کردم تند تند خوردیم
یکم دیر شد باید زودتر پاشم
خوشمزه شده بود و بیاد موندی
اولین سحری دونفرمون بود
خوش گذشت
فعلا یکم گشنمه
خیلی کار دارم خونه ولی فقط ظرفا رو شستم و با اقایی رفتیم واسه مامانش اینا عصرونه بردیم
مزرعه بودن نمیتونستن روزه بگیرن
سفره انداختیم واسشون و اومدیم
منو خونه مامانش گذاشته رفته سرکار
پیش حدیثم
میترام بود رفت
میخوام برم جز اول قران و بخونم
جدیدا با حدیث خوب جور شدم
نوشته شده در شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:25 توسط آسیه&حامد| |
برچسب: رمضان,
نویسنده: بردیا رستمی