سر بالا اوردنش انقد خندیدیم و استرس داشتم بیاد موندنی شد
دایی رضا با حامد اوردنش بالا سه طبقه رو
بیچاره دایی و حامد خسته شدن
اولی رو که بردن دومی رو دایی گفت کول میگیرم
نشست خواست کول کنه من از جلو یخچالو نگه داشتم حام تز پشت که دایی اروم بلند کنه
دایی یکم زور زد گفت وای وای بزارین زمین نمیشه حالا ما هنوز ول نکرده بودیم و داشتیم یخچالو
دایی بیچاره کمرش درد گرفت ولی کلی سر این خندیدیم
بعد حامد گفت این از اونی که بردیم بالا سنگینتره دایی گفت سنگینه رو کول من میدین دیگه
به قول گفتنی یخچالا خورده بودن نریده بودن حسابی سنگین بودن
سر بالا بردن دایی میگفت خب اینو بریم بالا دیگه تمومه پاگرده بعدی میگفت دیگه اینو بریم حله بعد دوباره..
خلاصه دایی دستش درد نکنه با حامد کمک کرد اوردن بالا کلیم خندیدیم
نوشته شده در جمعه ۱۲ خرداد ۱۳۹۶ساعت 15:13 توسط آسیه&حامد| |
برچسب: یخچال,
نویسنده: بردیا رستمی