گوشم درد میکرد توش اب رفت بدتر شد
جمعه هم رفتیم شاهزاده ابراهیم زیارت کردیم بعدشم رتیم کنار اب
گفتیم بریم ابشار کسی پایه نبود
خلاصه با شوهر جان و خواهرمو شوهرش رفتیم تا ابشار بزرگه
اونجا که رسیدم کنجکاویمون گل کرد که بریم بالاتر
خلاصه شوه جونمون رفت دید راه داره بریم ولی سخته راهش گفت نمیتونید بیاین و نریم بالا
گفتیم یعنی راه داره گفت اره
دلو زدیم به دریا ما دوتا خواهر به سختی رفتیم بالا
کوه نوردی کردیم خیلی رفتیم بالا چنتا ابشار دیگه ام رد کردیم
بازم میشد بریم که زنگ زدن که بیاین میخوایم بریم و هوام داشت تاریک میشد و مه میگرفت
تند رفتیم پایین و به غلط کردن افتاده بودیم
دو جا واقعا سخت بود مردیم
الان پاهام حسابی گرفتن و درد میکنن
گوش دردم بدتر شده
بعدازظهر رفتیم دکتر
دکتر گفت چجوری این دردو تحمل کردی تا الان مچندی
گفتم دارم میمیرم گفت واقعا راس میگی دردش خیلی بده گوشت بد جور عفونت کرده واست امپول مینویسم
گفتم نه تورو خدا دکتر بخدا نمیزنم منو بکشینم نمیزنم شوهر جان گفت میزنه بنویس گفتم نه بخدا نمیزنم
خلاصه دکتر کوتاه اومد و گفت دارو قوی مینویسم حتما بخور گفتم چشم
الان از دردش نمیتونم بخوابم مسکن تازه داره اثر میکنه
نوشته شده در یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۶ساعت 1:18 توسط آسیه&حامد| |