
خواهرم از کرج اومده بود رفتیم دریا فوتبال بازی کردیم و شنا کردیم گوشم درد میکرد توش اب رفت بدتر شد جمعه هم رفتیم شاهزاده ابراهیم زیارت کردیم بعدشم رتیم کنار اب گفتیم بریم ابشار کسی پایه نبود خلاصه با شوهر جان و خواهرمو شوهرش رفتیم تا ابشار بزرگه اونجا که رسیدم کنجکاویمون گل کرد که بریم بالاتر خلاصه شوه جونمون رفت دید راه داره بریم ولی سخته راهش گفت نمیتونید بیاین و نریم بالا گفتیم یعنی راه داره ...
ادامه مطلب