
سه شبه خونه خودمون میایم و اقایی از خونه خودمون میره سرکار روز اول واسش چایی گذاشتم و راهیش کردم روز دوم خیلی خسته بودم چون نشا کرده بودیم اقایی نزاشت پاشم چایی درس کنم و منم خوابیدم اون رفت امروز پاشدم واسش چایی درس کردم و بش شکلات اینا دادم رفت اقایی عادت نداره صبحونه بخوره فقط چایی میخوره کم کم باید عادتش بدم به صبحونه خوردن البته خودمم زیاد اهلش نیستم پس بدونید خیلی سخته تا عادتش بدم صبحونه بخ...
ادامه مطلب
وای چقد سخته خانوم خونه بودن از صب تا شب یکسره در حال جنب و جوشم دیروز یه اتاقو خالی کردمو موکت کردم دوباره وسایلا رو چیدم حالا مونده اون اتاق که دیگه تنبلیم میاد غذای دو نفره تو خونمون خیلی حال میده من دوست صبا پا میشم واسه اقایی چایی درس میکنم و راهیش میکنم پشت پنجره وامیسم و واسش دست تکون میدم خودمم میدونم لوس بازیه ولی من این لوس بازی رو دوست صب به اقایی از شیرینی های دیروز که خودم درس کرده ...
ادامه مطلب
میخوام خونه بگیرم جهازمو کم کم بگیرم ببرم خونمون اخه جا ندارم بذارم که باید خونه بگیرم زودتر از عروسی وگرنه نمیشه عروسی گرفت اول باید خونه زندگیم اماده باشه بعد عروسی بگیریم ولی حامد نظرش چیزه دیگس خلاصه هر چی خدا بخواد همونه ولی من اول باید خونمو حاضر کنم وگرنه بعد عروسیم کجا برم اون موقع که دیگه عروسی عروسی نیس که...
ادامه مطلب