
امروز دومین سالگرد ازدواجمون بود ولی ما از هم دوریم من کرج اون شمال قرار شد رفتم شمال کیک بگیریم البته من واسه اقاییم کادو گرفتم و بش نگفتم این مدت زیاد اتفاقات افتاده ولی حال نوشتن نداشتم کلی گشتیم دریا و شاهزاده ابراهیم و ... دختر دایی رضا هم به دنیا اومده تقریبا یک ماه میشه فک کنم ولی حالش خوب نیست مشکل داره خدا شفا بده هفته پیش اومدیم کرج دوتا از دندونامو پر کردم امروزم یکی از دندونامو عصب کشی...
ادامه مطلب
چن روز دیگه پاییزه راستش تو پاییز غم و خستگی میاد سراغم مخصوصا که تو خونم بیشتر غمگین میشم دلم میخواد برم بیرون تو پاییز دوس ندارم تو خونه باشم شاید واسه این باشه که این فصل همیشه میرفتم مدرسه ولی حالا که محصل نیستم و تو خونم دلم میگیره واقعا دلم میخواد از خونه بزنم بیرون ...
ادامه مطلب
امسال اولین سالگرد ازدواجمون بود ۱۵مرداد بود حامد جونم یادش بود شب قبل اومد دنبالم تو راه بم تبریک گفت فرداشم صب سر کار رفت و بعد از ظهر رفتیم جنگلای گیسوم و دریای گیسوم کلی عکس گرفتیم و گشتیم و خندیدیم یه لباس خوشملم واسم خرید بعدم رفتیم خونه روز خیلی با حال و دو نفره ای بود شبشم یه کیک و شمع گرفتیم رفتیم خونه ی بابابزرگش اینا عکس و شمع فوت کردن و... اون رپز تولد زندایی حامدم بود بهش کیک دادیم رفتیم خونه اولین سالگرد ازدواجمونم خیلی باحال گذشت الان همه رو به صورت خلاصه نوشتم وارد جزییات نشدم وگرنه متوجه رویایی و با حال بودنش میشدید...
ادامه مطلب