
تولدت مبارک عزیز آسمونی در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «تولدت مبارک عزیز آسمونی» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. اومدم برای ثبت این لحظات بد امروز تولد حدیث جان خواهر شوهرمه و اولین تولدشه که نیست بینمون سرطان ۲۹آذر ۱۴۰۰ حدیث رو از پا در آورد و ما تیکه ای از وجودمون رو بخاک سپردیم و حالا اولین روز تولدش بدو...
ادامه مطلب
اومدم برای ثبت این لحظات بدامروز تولد حدیث جان خواهر شوهرمه و اولین تولدشه که نیست بینمونسرطان ۲۹آذر ۱۴۰۰ حدیث رو از پا در آوردو ما تیکه ای از وجودمون رو بخاک سپردیمو حالا اولین روز تولدش بدون خودش هست و خیلی سخته برام واقعابرام از خواهرام با ارزشتر و دوست داشتنی تر بودمن یه خواهر یه دوست و یه خواهر شوهر از دست دادمنمیدونم امروز چطور تولدشو باید تبریک بگمفقط کاش بوددلم تنگه براش + نوشته شده در شنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۱ ساعت 8:58 توسط آسیهu200e&u200eحامد | بخوانید...
ادامه مطلب
امروز دومین سالگرد ازدواجمون بود ولی ما از هم دوریم من کرج اون شمال قرار شد رفتم شمال کیک بگیریم البته من واسه اقاییم کادو گرفتم و بش نگفتم این مدت زیاد اتفاقات افتاده ولی حال نوشتن نداشتم کلی گشتیم دریا و شاهزاده ابراهیم و ... دختر دایی رضا هم به دنیا اومده تقریبا یک ماه میشه فک کنم ولی حالش خوب نیست مشکل داره خدا شفا بده هفته پیش اومدیم کرج دوتا از دندونامو پر کردم امروزم یکی از دندونامو عصب کشی...
ادامه مطلب
ولنتاین مبارک دوستان بعضیا میگن فردا ولنتاینه ولی ما که امروز رو بهم تبریک گفتیم امسال از هم دوریم کادو نگرفتم اخه دنبال یچیزیم که پیداش نکردم دیر یا زود واسش میگیرم میدم بهش پارسال پیشش بودم ولی امسال خیلی ازش دورم ولنتاین ما برفی شد بعد مدتها برف اومد اینجا رفتم ادم برفی درس کردم ولی کسی نبود که باش برف بازی کنم دوست دارم عشقم ولنتاینت مبارک...
ادامه مطلب
سلام عشقم تولدت مبارک عزیزم ایشالا هزار ساله بشی پیش خودم امروز تولدت بود و من پیشت نبودم کاش یه روز بیشتر میموندیم شمال بخاطر اینکه دیروز زود اومدیم کرج امروز نتونستم پیشت باشم ولی کادوتو دادم و تبریک گفتم پیشاپیش عاشقتم عزیزم بازم شرمنده که نتونستم پیشت باشم سال دیگه جبران میکنم ایشالا خونه ی خودمون لحظه شماری میکنم که بریم تو خونه خودمون دیگه چیزی نیس که ما رو از هم جدا کنه اونوقت همش پیشتم...
ادامه مطلب
امسال اولین سالگرد ازدواجمون بود ۱۵مرداد بود حامد جونم یادش بود شب قبل اومد دنبالم تو راه بم تبریک گفت فرداشم صب سر کار رفت و بعد از ظهر رفتیم جنگلای گیسوم و دریای گیسوم کلی عکس گرفتیم و گشتیم و خندیدیم یه لباس خوشملم واسم خرید بعدم رفتیم خونه روز خیلی با حال و دو نفره ای بود شبشم یه کیک و شمع گرفتیم رفتیم خونه ی بابابزرگش اینا عکس و شمع فوت کردن و... اون رپز تولد زندایی حامدم بود بهش کیک دادیم رفتیم خونه اولین سالگرد ازدواجمونم خیلی باحال گذشت الان همه رو به صورت خلاصه نوشتم وارد جزییات نشدم وگرنه متوجه رویایی و با حال بودنش میشدید...
ادامه مطلب